سکوت کوه
حنجره ام را قلقلک میدهد
تا ساز ِ داد را سوز کنم
اما
صدایی که در این بیکران
گوشی بهتر از من برای شنیدن
نخواهد یافت
بهتر که مکتوم میان دل بماند
و
عشق مرا رسوا نسازد.
دلی که بر صراط نیست
هر روز به روی شاخه ای
دلتنگِ کسی ناکس است
تا ثابت شود
راه بهشت و دوزخ
از تعلقی سخیف اما کودکانه به خاک
کلید میخورد.
نقش ما بر آب
لبخند تو را موج میزند
تا
ساحل خاکی ما
آنچنان امتداد یابد
که
فرصت در آغوش کشیدن
ملاحت سیمایت را
حتی برای یک لحظه
از کف ندهد.
موج فتنه
سبز را به نیزه زده و ابوموسی سخیف
عاقل شهر شده
تا
صداقت به دار رود و تهمت آسوده خاطر میان ما قدم زند
شاید
ثابت شود آقا زاده های دزد
معصوم تر از آنند که
اقتدا به علی برند و نمازی به جا آرند.
شايد...
الحمد الله
که
اشهد ان لا اله الا الله
چون
وحده لا شریک له
و
محمد عبده و رسوله
لذا
اللهم صل علی محمد و آل محمد